ترز جنگلی زیبا در لفور سوادکوه
ترز جنگلی زیبا در لفور سوادکوه
ترز نام منطقه ای از جنگلها و مراتع لفور است که در یک منطقه نسبتاً مرتفع و در مناطق بالادست روستای بورخانی و اقع شده است و به روستاهاي بورخاني و نفتچال و ناحیه جنگلی خربمرد کاملا اشراف دارد. از قدیم الایام تنها راه مواصلاتي مردم منطقه لفور به شهر شيرگاه و قائم شهر، مسیر مالرو جنگل ترز بود. شایان ذکر است که در برخی از منابع، از راه مالرو ترز بعنوان مسیر زمستانی جاده ابریشم یاد شده است.
لرگه پل، امّاركو (امیدوار کوه)، اوبن، کتو دره (با آن قلوه سنگ های زیبا) و پل بالو از جمله معابر و گذرگاه هایی معروف اين راه جنگلی و مالرو به حساب مي آمد.
مردم لفور عموما و علی الخصوص مغازه داران روستا های لفور بيشتر خريدهاي ماهانه و مایحتاج خود را از شهرهاي شيرگاه و قائم شهر، تهیه می کردند و اصلي ترين مسير( راه ) رفت وآمدشان همین راه ترز بود. اين راه هيچوقت از عابران سواره و پياده خلوت نمي شد. راه بسيار خسته كننده و طاقت فرسايي بود. مخصوصا در فصل زمستان برای عابرین گذرگاهی دهشتناک بود. رفت و برگشت يك روز كامل ( از بعد اذان صبح تا قبل از اذان مغرب ) زمان مي برد. بعضی از متولدین سالهای 1350 و ماقبل آن از منطقه لفور شرقی خيلي خوب به ياد دارند و حتماً چندين بار براي خريد و جهت مراجعه به شهر از آن راه گذشتند. بویژه محصلين راهنمايي و دبيرستاني سال های قبل از دهه شصت بيشتر به ياد دارند. به دوستان جوان و كم سن و سال توصيه ميشود حتماً از پدر يا پدربزرگ عزيزشان در اين زمينه سوال كنند آنها حتماً با زبان و خاطرات شيرين تري برايشان تعريف خواهند كرد.
در فصل زمستان به دليل مرتفع بودن ( لرگه پل و اماركو) و بارش برف زياد،رفت و آمد بسيار سخت و در فصل تابستان به دليل كوچ دامداران به ييلاق و خلوت شدن جنگلها و مراتع خيلي ترسناك بود. کسانی که در فصل زمستان از این مسیر عبور می کردند شاهد بودند که در مسير جنگلی ترز درختان و بوته هایی وجود داشتند که با وجود اينكه در فصل سرد زمستان به سر مي بردند سبزي و سرزندگي خود را حفظ و بسان چتري سبز رنگ بر فراز خود همچنانکه روی آنها روي آن با برف پوشیده شده بود و در زير چتر خود، جان پناهي را براي استراحت عابران به وجود می آوردند.
به قسمت های منتخبی از شعری از استاد حجت الله حیدری که از جنگل ترز سخن به میان آورد توجه شود.
گته مِه ذهنِ جه ،یُور بورده قدیمای ِ خِشی
بُورده مِه خاطر جا ،اون همه آواز و سرود
گِته دیگه مِره خُونش دنی یه
"ترز ِ" بلبل و برمه؟! من کِجه ،برمه کجه؟!
دیگه اون وَلگِ سما، خوشِ وارش
دَره لَس لَس شونه مِه خاطرِ جا
دَیمه "لوشکا " ملج تِک مِه نفس تازه،
مِه دل مَشتِ امید ناشته فرقی مِه پَلی،
شو یا روز وارشی ،آفتابی اون "ترز ِ"
پِر بیه مِه خونِش و سوت مِه دهون بوی خدا دا ،
دل وجان بوی امید بال و پَر
بوی اناریجه و اوجی و زولنگ منا غِرصه،
منا بِرمه؟! "ترز ِ"بلبل آ، بی خوننش و لال؟!
اسا من، سر خنه نیمه، کجه شومه ،
کجه دَرمه دیگه اون محله کَش،
گوی چِمر هم نِنه مه یاد
عمه و خاله یِ پَنٌُونی دَوسٌِن بُورده سینه پوش
با ونِه انگِل بَزه پول یا مثلِ نقره کلای دَده گل شل شله
شلوالِ گلون ته گمون ،یُور شونه مِه خاطرِ جا؟!
اگر بورده چی اسا موندنه ، مِه دَئین وِسه؟!
شکوه و رونق منطقه جنگلی ترز به زمانی مربوط می شود که لفور پایتخت مازیارو جنگل ترز یک منطقه استراتژیک و دست نیافتنی برای دشمنان او بود. در داخل جنگل پر رمز و راز ترز مسیر های زیر زمینی، غارها و تونل های مرموزی وجود دارد که فقط توسط بعضی از دامدارها و افراد قدیمی مشاهده شده است و بجز آنها کسی آدرس دقیق این مکان ها را ندارد. امروزه هر رهگذر این مسیر ممکن است حتی در مسیرهای مالرو و جنگلی ترز بدون راه بلد با مشکلاتی مواجه شود. در پیاده روی از این جنگل انبوه و مرموز اگر کسی دقیقاً راه را بلد نباشد حتما گم خواهد شد.
در مسیر جنگلی ترز میوه های جنگلی فراوانی وجود دارد و سفره پر برکت طبیعت و پایان ناپذیری است که همواره برای عایران پهن می باشد. میوه هایی همچون ازگیل وحشی ( کنس به زبان محلی)، گوجه سبز وحشی(ترش هلی به زیان محلی)- ولیک- خرمالوی جنگلی (خرمندی به زبان محلی)و انواع سبزینه ها مانند پونه (اوجی به زبان محلی)- ایه- اناریجه- اوتره که همگی انها خوردنی هستند.
اما مهمترین چیز وجود گونه های جانوری وحشی و خطرناکی همچون پلنگ، گرگ، خرس، گراز و ... است که از مزاحمت های آنها برای عابران داستانهای فراوانی نقل شده است. همچنین حیوانات وحشی دیگری مثل شغال و جوجه تیغی که فقط عابر خوش شانس آنها را رویت خواهدکرد.
قرقاول، ایا، تیکا، سار، جغد (پیتکله به زبان محلی) کبوتر جنگلی و انواع گنجشک همه پرندگانی هستند که به عابران این مسیر جنگلی قدم به قدم خوش آمد می گویند و در مقابلشان به پرواز آوازمشغول می شوند. از همه مهمتر وجود کلبه های جنگلی(گالش و تلار (منزل)) که مأمن و پناهگاه دامداران زحمت کش(گالش) و دام های آنها می باشند. همه گالش ها بلا استثنا خونگرم و همواره با دست و دل بازی پذیرای عابران این مسیرجنگلی هستند. آنها برای همه آنهایی که زحمت طی طریق از این مسیر مرموز جنگلی را بجان می خرند، بسان سنگ صبورند.
از مشکلات فراوانی که این دامداران در جنگل ترز با آن مواجه بودند و هستند در منطقه لفور داستانهای راستان زیادی نقل زبان ها است. این دامداران در مراتعی با نامهای عجیب و قریب بنام سرسره، در کامن،لوشکا، لرگه پل، فی تی شی، امّاركو (امید وار کوه)، اوبن، کتو دره، ویا سره، خراب، خردمندی سره و.... گاو بنه خود را برپا و روزگار خود را به نقل ابن یمین فریومدی با تلاش و زحمت، روزی خودم را به دست می آورند و حاضر نیستندبرای لقمه نانی، آبرو و عزّت نفس خود را خدشه دار و منّت ناکسان ببرند بد نیست بدانید ابن یمین فریومدی زندگی خود را از راه کشاورزی می گذراند. وی در اشعار خود، بارها به این موضوع اشاره کرده است که من با تلاش و زحمت، روزی خودم را به دست می آورم و هیچ گاه حاضر نیستم برای لقمه نانی، آبرو و عزّت نفس خود را از دست بدهم و منّت ناکسان ببرم .
به قطعات زیر از این شاعر توجه کنید.
دو تای گاو به دست آوری و مزرعه اي
يکی امیر و دگر را وزیر نام کنی
به نان خشک و حلالی کزو شود حاصل
وگر کفاف معاشت نمی شود حاصل
قناعت از شکر این لقمه حرام کنی
روی و شامِ شبی از جهود وام کنی
هزار بار از آن به که بامداد پگاه
کمر ببندی و بر چون خودی سلام کنی
یا جفت گاوی را اگر خدمت کنی سالی سه ماه
روزگارت زو شود هر هفته و هر ماه
به که کنی شاه جهان را هفته ای هفتاد مدح
سخره گویی را بود در پیش او مقدار
به گر تأمّل ها کنی در نفع گاو و مدح شاه
خدمت یکتای گاو از مدحت صد شاه به




